1-در ابتدا و قبل از تبریک عید تا از خاطرم نرفته مطلبی را که دیشب به ذهنم خطور کرد بنویسم:
وقتی یک مثال خیلی به درد نمی خورد و جالب نبود میگفت؛ «نمی رود» ، به نظر من «نمی چرخد» بهتر است. اگر مثال یا مصداق را به پیچ و تعریف یا مفهوم را به مهره تشبیه کنیم، هر مثالی که با مفهوم ما آنچنان چفت شد که توانست از بین خطوط مارپیچ درزهای مهره عبور کند در واقع چرخیده است، البته این پیشنهاد من هم ایهام دارد ولی معنای اولی آن برای هیچ ذهنی به خطا نمی رود، علاوه بر آن شامل «می رود» و «نمی رود» هم می شود. القصه دیشب که به مطالعه جزوه اصول فقه دکتر شهبازی مشغول شدم به نظرم 2مثالی که ایشان از قانون مدنی برای «علاقه ی تضاد» که یکی از اقسام علاقه در استعمال مجازی بود، زده بود در عرف بیشتر به «شباهت» نزدیک بود تا تضاد و هر چه در این دو مثال فکر و تعمق می کردم احساس می کردم نمی چرخد! برای آنکه ببینم آیا این قسم علاقه در کتاب و سنت هم مصداق روشنی دارد یا خیر سراغ کتاب اصول فقه مظفر رفتم، کمی که ورق زدم چیز خاصی پیدا نکردم ولی یک نقل قول مرحوم مظفر از «صاحب کفایه» دسته ای از خاطرات جلسه اول اصول را به یادم آورد، شهبازی در آن کلاس می گفت؛ در عالم حقوق 4نفر هستند که شایسته است نام استاد بر آنها نهاده شود؛ دکتر امامی، دکتر شهیدی، دکتر لنگرودی و دکتر کاتوزیان. بعدا به مناسبت درس اصول کمی از دکتر گرجی استاد کفایه الأصولشان در مقطع دکترا برایمان صحبت کرد که من همه ی آنها را فاکتور می گیرم و سراغ اصل مطلب می روم، دیدید علما وقتی می خواهند از ملا محمد کاظم خراسانی صحبت کنند می گویند مرحوم «صاحب کفایه» یا «آخوند»، شیخ حسن نجفی از علمای قرن سیزده ام را هم به اسم بزرگترین اثرش که جواهرالکلام است می نامند؛ «صاحب جواهر» ! دکتر شهبازی می گفت؛ به همین مناسبت دکتر گرجی هم من را «صاحب ضبط» صدا می کرد، علتش هم این بود که همیشه یک دستگاه ضبط صوت همراهم بود و درسهای ایشان را ضبط می کردم! ... بعدا که فکر کردم دیدم علمای قدیم در نامگذاری و استفاده از القاب چه قدر باحال بوده اند، مثلا محمد قوام شیرازی را هم ملاصدرا یا صدرالمتالهین می نامند، شیخ انصاری را «صاحب مکاسب» و پدرش را «صاحب ریاض» شیخ محمد حسین اصفهانی که معاصر صاحب کفایه بوده است را نیز «مرحوم کمپانی» خطاب می کردند و حتی «شهید اول»، «شهیدثانی»، «علامه»، «بحرالعلوم» و «کاشف الغطاء» نیز از این قسم نام گذاری ها هستند، به نظرم جا داشت که شاگردان و دانشجویان اساتید بزرگ حقوق هم نام و لقبی متناسب با شأن و خصوصیت خاص آنها برایشان در نظر می گرفتند مثلا حیف است که نام دکتر امامی که اولین شارح قانون مدنی تاریخ ایران زمین و استاد همه اساتید حقوق است و هنوز هیچ محققی خود را بی نیاز از آثار ایشان نمی بیند به سادگی برده شود. حالا بگذریم، فعلا آنچه مقصود من است خودمان هستیم یعنی به جای القاب سبک و کوچه بازاری که گاهی به جهت نقصها و برای صرف خنده به یکدیگر می دهیم عالی می شود اگر القابی از این دست البته نه به این بزرگی ولی متناسب با شأن دانشجوی رشته حقوق به هم بدهیم طوری که بعد از فارق التحصیلی هم اگر همدیگر را دیدیم به همان نام یکدیگر را صدا کنیم و با خنده ای رضایت آمیز رشته ای از خاطرات این روزها را به یاد بیاوریم ، خوشبختانه دوستان صاحب ذوق و خوش طبعی هم برای این مقصود داریم، اگر موافقید بسم الله، فکر کنید و برای من، خودتان و آنهائی که می شناسید پیشنهاد بدهید تا تصویب کنیم،... در ضمن در آن مورد هم اگر مثالی که خوب بچرخد سراغ داشتید من را هم در جریان بگذارید.
2-هشت ساعت مانده به تحویل سال نوی خورشیدی، سال 88 سال علمی خوبی بود و نسبتا از حجم علومی که در باده ی ذاتم ریخته شد راضی هستم، امیدوارم سال 89 هم به همین نسبت بلکه به سبب نزدیکی آزمون ارشد و کانون وکلا خیلی بیشتر و منظم تر برای من و همه دوستان طی شود، علاوه بر این مهمترین چیزی که لابه لای هر دعائی باید ازخدا خواست آروزی سلامتی است که بدون این، رسیدن به هر هدفی دچار اختلال و لنگی می شود به همین جهت سالی سرشار از سلامتی را برای همه اساتید، دانشجویان، دوستان و هم وطنانم آرزو می کنم، شاد باشید و فرخ، نوروزتان پیروز
۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه
۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه
مهره مار
1) سعید در پست قبل پیشنهاد داده که در مورد سلف و غذای دانشگاه هم مطلبی بنویس، از آنجائی که من تخصص خاصی در امر غذا ندارم و معمولا در هنگام گرسنگی، سعی می کنم به راحت ترین راه برای رفع آن متمسک شوم و حتی هنگامی که چند روز در خانه تنها هستم اگر مهمانی نداشته باشم با نیمرو و یا نون و ماست کارم را راه می اندازم علی القاعده با غذای اینجا هم مشکل خاصی ندارم، با این حال نمی شود از اینکه اغلب دوستان دانشجو با غذاهای اینجا مشکل اساسی دارند و لب به نیم پرس های سرو شده توسط تدارکاتچیان اهل علم نمی زنند نیز به سادگی گذشت، بلاخره اگر در مواد و یا احیانا دست پخت آشپز مشکلی وجود نداشت اینقدر اوضاع قاراشمیش نبود.
2) شک نکنید که این آقای شهبازی مهره مار دارد، مگر می شود که یک استاد اینقدر محبوب و دوست داشتنی باشد که درسی را مثل اصول فقه که به خاطر پیچیده و استدلالی بودنش اغلب دانشجویان حقوق از آن فراری هستند ارائه دهد اما کلاسش در کمال ناباوری به علت شلوغی مفرط در سالن اجتماعات برگزار و از کله صبح تا خرخره پر از دانشجو باشد! باور کنید در حالت عادی چنین احتمالی خیلی نادر و شاذ است، باید یک جوری و از جائی آدرس آن کسی که مهره ماری به این مرغوبی در اختیار ایشان قرار داده را پیدا کنم و نسخه ای از آن را بدست بیاورم، بعدا به کارم می آید.
3) به آنهائی که موبایلشان نوکیا با سیستم عامل سیمبیان سری 60 ورژن 3 به بالاست پیشنهاد می کنم حتما این بازی را دانلود و در گوشی خود نصب کنند، لابد می گوئید خوب چه ربطی به حقوق و دانشگاه دارد؟! اتفاقا خیلی ربط دارد، ببینید بعضی اساتید روش درس دادنشان خواب آور و مبهم است، مثلا صدای آرام و یکنواختی دارند، یا مطالبی که عرضه می کنند در حد روخوانی کتاب است و هیچ نکته ای که بتواند ذهن را روشن کند ندارد و یا حتی از آوردن یک مثال جالب و به روز هم دریغ می کنند، اهل شوخی و بذله گوئی و یا احیانا داستان مهیج تعریف کردن هم نیستند، این حالت باعث می شود که شما خسته و کسل بشوید و یا اگر مثل من اعصاب ضعیفی داشته باشید کمی هم اذیت بشوید و دیگر قادر به گوش دادن درس نباشد به همین خاطر بهترین پیشنهاد من به شما این است که در این لحظه گوشی خود را از جیب و یا کیف خود در بیاورید و مشغول این بازی جالب شوید، خصوصیت این بازی این است که برای طی کردن مراحلش باید ذهن شما کاملا متمرکز و اعصابتان ریلکس باشد و در نتیجه تحمل کلاس و حتی گوش دادن به درس هم دیگر سخت و طاقت فرسا نیست، به این ترتیب شما با این عمل با یک تیر دو نشان زده اید! هم بازی می کنید و هم بی مشقت به درس گوش می دهید و به راحتی کلاس را تحمل می کنید زیرا این کار شدیدا باعث بالا رفتن ظرفیت ذهن و اعصاب شما می شود. امتحانش مجانی است، فقط حواستان جمع باشد که همه با هم گوشی های خود را بالا و پائین نکنید، خیلی تابلو می شود!
4) امروز یکی از دوستان که من را سر کلاس مدنی 2 دکتر خجسته دیده بود به مناسبت های مختلف تا توانست تیکه بارم کرد که؛ «چیشش! میری سر کلاس مدنی 2 ؟! پیششش، مدنی 2 رو هنوز بلد نیستی؟ هه...» و از این حرفها، البته اینها را به شوخی می گفت ولی خوب اگر قبلا با دکتر حجسته کلاس داشت و دوست هم می داشت که مدنی را «واقعا» یاد بگیرد هرگز به شوخی هم این حرفها را نمی زد.
5) امروز هوا بهاری بود، به امید سر آمدن زمستان...
2) شک نکنید که این آقای شهبازی مهره مار دارد، مگر می شود که یک استاد اینقدر محبوب و دوست داشتنی باشد که درسی را مثل اصول فقه که به خاطر پیچیده و استدلالی بودنش اغلب دانشجویان حقوق از آن فراری هستند ارائه دهد اما کلاسش در کمال ناباوری به علت شلوغی مفرط در سالن اجتماعات برگزار و از کله صبح تا خرخره پر از دانشجو باشد! باور کنید در حالت عادی چنین احتمالی خیلی نادر و شاذ است، باید یک جوری و از جائی آدرس آن کسی که مهره ماری به این مرغوبی در اختیار ایشان قرار داده را پیدا کنم و نسخه ای از آن را بدست بیاورم، بعدا به کارم می آید.
3) به آنهائی که موبایلشان نوکیا با سیستم عامل سیمبیان سری 60 ورژن 3 به بالاست پیشنهاد می کنم حتما این بازی را دانلود و در گوشی خود نصب کنند، لابد می گوئید خوب چه ربطی به حقوق و دانشگاه دارد؟! اتفاقا خیلی ربط دارد، ببینید بعضی اساتید روش درس دادنشان خواب آور و مبهم است، مثلا صدای آرام و یکنواختی دارند، یا مطالبی که عرضه می کنند در حد روخوانی کتاب است و هیچ نکته ای که بتواند ذهن را روشن کند ندارد و یا حتی از آوردن یک مثال جالب و به روز هم دریغ می کنند، اهل شوخی و بذله گوئی و یا احیانا داستان مهیج تعریف کردن هم نیستند، این حالت باعث می شود که شما خسته و کسل بشوید و یا اگر مثل من اعصاب ضعیفی داشته باشید کمی هم اذیت بشوید و دیگر قادر به گوش دادن درس نباشد به همین خاطر بهترین پیشنهاد من به شما این است که در این لحظه گوشی خود را از جیب و یا کیف خود در بیاورید و مشغول این بازی جالب شوید، خصوصیت این بازی این است که برای طی کردن مراحلش باید ذهن شما کاملا متمرکز و اعصابتان ریلکس باشد و در نتیجه تحمل کلاس و حتی گوش دادن به درس هم دیگر سخت و طاقت فرسا نیست، به این ترتیب شما با این عمل با یک تیر دو نشان زده اید! هم بازی می کنید و هم بی مشقت به درس گوش می دهید و به راحتی کلاس را تحمل می کنید زیرا این کار شدیدا باعث بالا رفتن ظرفیت ذهن و اعصاب شما می شود. امتحانش مجانی است، فقط حواستان جمع باشد که همه با هم گوشی های خود را بالا و پائین نکنید، خیلی تابلو می شود!
4) امروز یکی از دوستان که من را سر کلاس مدنی 2 دکتر خجسته دیده بود به مناسبت های مختلف تا توانست تیکه بارم کرد که؛ «چیشش! میری سر کلاس مدنی 2 ؟! پیششش، مدنی 2 رو هنوز بلد نیستی؟ هه...» و از این حرفها، البته اینها را به شوخی می گفت ولی خوب اگر قبلا با دکتر حجسته کلاس داشت و دوست هم می داشت که مدنی را «واقعا» یاد بگیرد هرگز به شوخی هم این حرفها را نمی زد.
5) امروز هوا بهاری بود، به امید سر آمدن زمستان...
برچسبها:
اساتید,
دانشجویان,
دانشگاه,
دکتر رحیمی خجسته,
دکتر محمد حسین شهبازی
۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه
سایت حکیمیه
یک جوری آدرس می دهم که همه یاد بگیرید ممکن است در آینده به دردتان بخورد؛ شهرک غرب، «روبروی مجتمع تجاری میلاد نور!»؛ کتابخانه مسجد جامع. ترم اول که در اینجا قبول شده بودم، تحت تاثیر جوزدگی آنی که هر از گاهی سراغم می آید، رفتم تا در این کتابخانه ثبت نام کنم، به نظرم از هر جهت عالی بود هم امکاناتش کامل و متناسب بود، هم کیفیت درک و شعور اعضایش که باعث سکوت محض در محیط می شد و هم نزدیکی آن به خانه و دانشکده که از همه مهمتر بود، طوری که خیلی اوقات پیاده و خوش خوشان این مسیرها را طی می کردم. روز دوم چون یکی از شرایط صوری این کتابخانه انجام کارهای تحقیقاتی بود یکی از متصدیان آنجا یک ساعتی با من راجع به آن صحبت کرد، نکته جالبی که در این مذاکرات به سمع و نظر رسید این بود که نود درصد مشترکان حقوق اینجا فارق التحصیلان و دانشجویان حقوق تهران شمال هستند و حدودا تعدادشان به دویست نفر می رسد! از اینکه یکی دیگر از شرایط ثبت نام در این کتابخانه سکونت در شهرک غرب و حوالی آن بود می شد حدس زد که اغلب به خاطر نزدیکی تهران شمال به خانه خود آن را به واحدهای دیگر تهران مثل جنوب و مرکز ترجیح داده اند. بعدا متصدی گرامی ما را با چند تن از فارق التحصیلان و بچه محل هایمان آشنا کرد که در حال آماده سازی خود برای آزمون کانون و ارشد بودند که همانجا و از طریق ایشان اغلب اساتید را ندیده شناختم.
الان که بیشتر با دانشجویان و اساتید اینجا آشنا شدم خودم نیز عمق قضیه را بیشتر احساس کردم و الان تعداد زیادی از دانشجویان را می شناسم که ساکن شهرک غرب یا حوالی آن مثل سعادت آباد و جنت آباد و غیره هستند، یکی از دوستان که خانه شان در خیابان شفق است می گفت چه قدر تلاش و خودکشی کرده است تا در آزمون، «اینجا» قبول شود، بعضی دیگر که اهل شهرستان هستند آمده اند و در این اطراف پول داده اند و خانه تهیه کرده اند، رفت و آمد دخترها همیشه دغدغه اساسی خانواده هایشان را تشکیل می دهد، هرچه قدر این رفت و آمد راحت تر و مطمئن تر صورت بگیرد آنها هم خیالشان آسوده تر است به همین خاطر «اینجا» بودن برای آنها هم اهمیت دارد، بعضی از اساتید همین اطراف زندگی می کنند. حتی کسانی هم که این حوالی زندگی نمی کنند از اینکه به اینجا رفت و آمد می کنند راضی هستند و با وجود شاهراه های بزرگی مثل اتوبان همت، شیخ فضل الله، چمران، نیایش و یادگار امام که شهرک را محصور و طریق رسیدن به آن را سهل و آسان کرده مشکلی در رفت و آمد به دانشکده ندارند.
از همه مهمتر دانشگاه دبستان نیست سر صبح بیائی و ظهر تعطیل شوی، ممکن است مجبور شوی طوری انتخاب واحد کنی که صبح یک کلاس داشته باشی و عصر کلاسی دیگر و چند ساعت مابین را به کارها و کلاسهای خارج از دانشکده بپردازی، یا حتی بعضی روزها فقط یک کلاس داشته باشی، یا گاهی اوقات اساتید کلاسهای فوق العاده و خارج از برنامه تشکیل می دهند، به همین خاطر باید دانشگاه در دسترس اکثر قریب به اتفاق دانشجویان و حتی اساتید باشد تا مشکلی برای حضور در کلاسها نداشته باشند و خللی در سیر علمی و مسیر یادگیری آنها ایجاد نشود.
از اوائل ترم پیش پچ پچ ها برای انتقال دانشکده به حکیمیه و شرقی ترین نقطه تهران شروع شد، هرکس چیزی می گفت؛ بعضی می گفتند؛ سال بعد دانشکده به آنجا منتقل می شود، عده ای می گفتند؛ عمرا حالا حالاها آنجا ساخته شود، یکی از اساتید می گفت اینجا را فروخته اند، بعضی هم می گفتند که رشته های دیگر علوم انسانی قرار است به آنجا منتقل شوند و اینجا می شود دانشکده حقوق. نمی دانم وقتی موضوع به این مهمی پیش روست چرا خبر رسانی درستی در این زمینه صورت نمی گیرد، بلاخره اگر خبر ناراحت کننده ی انتقال صحت داشته باشد و واحد تهران شمال به شرق! نقل مکان کند، برنامه خیلی از دانشجوها و اساتید ممکن است تغییر کند، از اینجا تا آنجا با ماشین های تو راهی با احتساب ترافیک تهران حدود 2 ساعت مسافت است یعنی وقتی بیش از مسیر تهران تا شهر های مجاوری مثل قم را از شما تلف می کند. بعضی باید به فکر خرید ماشین و شاید عده ای انتقال منزل به مرز حاشیه تهران شوند!
نمی دانم چه تدبیری است که مسئولان دانشگاه آزاد نقطه ای بی مسمّی از تهران را برای راه اندازی دانشگاه تهران شمال در نظر گرفته اند و نیز نمی دانم که آیا در دفترچه کنکور سال هشتاد و نه این تغییر آدرس را برای ورودی های سال آینده قید کرده اند تا از سردرگمی آنها هم جلوگیری کنند یا همچنان بی خیال هستند؟! فقط می دانم که اغلب کسانی که به نحوی با این دانشکده سر و کار دارند به شدت ناراضی و نگران این موضوع هستند و خیلی به جا و ضروری است که افراد مسئول و مطلع در این مورد اطلاع رسانی بهتر و امیدوار کننده تری نسبت به قبل داشته باشند، بلاخره امثال ما که ورودی های قدیم هستیم علاوه بر گرفتاری های فوق الذکر، حق و حقوقی نیز نسبت به آن داریم.
الان که بیشتر با دانشجویان و اساتید اینجا آشنا شدم خودم نیز عمق قضیه را بیشتر احساس کردم و الان تعداد زیادی از دانشجویان را می شناسم که ساکن شهرک غرب یا حوالی آن مثل سعادت آباد و جنت آباد و غیره هستند، یکی از دوستان که خانه شان در خیابان شفق است می گفت چه قدر تلاش و خودکشی کرده است تا در آزمون، «اینجا» قبول شود، بعضی دیگر که اهل شهرستان هستند آمده اند و در این اطراف پول داده اند و خانه تهیه کرده اند، رفت و آمد دخترها همیشه دغدغه اساسی خانواده هایشان را تشکیل می دهد، هرچه قدر این رفت و آمد راحت تر و مطمئن تر صورت بگیرد آنها هم خیالشان آسوده تر است به همین خاطر «اینجا» بودن برای آنها هم اهمیت دارد، بعضی از اساتید همین اطراف زندگی می کنند. حتی کسانی هم که این حوالی زندگی نمی کنند از اینکه به اینجا رفت و آمد می کنند راضی هستند و با وجود شاهراه های بزرگی مثل اتوبان همت، شیخ فضل الله، چمران، نیایش و یادگار امام که شهرک را محصور و طریق رسیدن به آن را سهل و آسان کرده مشکلی در رفت و آمد به دانشکده ندارند.
از همه مهمتر دانشگاه دبستان نیست سر صبح بیائی و ظهر تعطیل شوی، ممکن است مجبور شوی طوری انتخاب واحد کنی که صبح یک کلاس داشته باشی و عصر کلاسی دیگر و چند ساعت مابین را به کارها و کلاسهای خارج از دانشکده بپردازی، یا حتی بعضی روزها فقط یک کلاس داشته باشی، یا گاهی اوقات اساتید کلاسهای فوق العاده و خارج از برنامه تشکیل می دهند، به همین خاطر باید دانشگاه در دسترس اکثر قریب به اتفاق دانشجویان و حتی اساتید باشد تا مشکلی برای حضور در کلاسها نداشته باشند و خللی در سیر علمی و مسیر یادگیری آنها ایجاد نشود.
از اوائل ترم پیش پچ پچ ها برای انتقال دانشکده به حکیمیه و شرقی ترین نقطه تهران شروع شد، هرکس چیزی می گفت؛ بعضی می گفتند؛ سال بعد دانشکده به آنجا منتقل می شود، عده ای می گفتند؛ عمرا حالا حالاها آنجا ساخته شود، یکی از اساتید می گفت اینجا را فروخته اند، بعضی هم می گفتند که رشته های دیگر علوم انسانی قرار است به آنجا منتقل شوند و اینجا می شود دانشکده حقوق. نمی دانم وقتی موضوع به این مهمی پیش روست چرا خبر رسانی درستی در این زمینه صورت نمی گیرد، بلاخره اگر خبر ناراحت کننده ی انتقال صحت داشته باشد و واحد تهران شمال به شرق! نقل مکان کند، برنامه خیلی از دانشجوها و اساتید ممکن است تغییر کند، از اینجا تا آنجا با ماشین های تو راهی با احتساب ترافیک تهران حدود 2 ساعت مسافت است یعنی وقتی بیش از مسیر تهران تا شهر های مجاوری مثل قم را از شما تلف می کند. بعضی باید به فکر خرید ماشین و شاید عده ای انتقال منزل به مرز حاشیه تهران شوند!
نمی دانم چه تدبیری است که مسئولان دانشگاه آزاد نقطه ای بی مسمّی از تهران را برای راه اندازی دانشگاه تهران شمال در نظر گرفته اند و نیز نمی دانم که آیا در دفترچه کنکور سال هشتاد و نه این تغییر آدرس را برای ورودی های سال آینده قید کرده اند تا از سردرگمی آنها هم جلوگیری کنند یا همچنان بی خیال هستند؟! فقط می دانم که اغلب کسانی که به نحوی با این دانشکده سر و کار دارند به شدت ناراضی و نگران این موضوع هستند و خیلی به جا و ضروری است که افراد مسئول و مطلع در این مورد اطلاع رسانی بهتر و امیدوار کننده تری نسبت به قبل داشته باشند، بلاخره امثال ما که ورودی های قدیم هستیم علاوه بر گرفتاری های فوق الذکر، حق و حقوقی نیز نسبت به آن داریم.
برچسبها:
دانشگاه,
دانشگاه آزاد اسلامی,
سایت حکیمیه,
شهرک غرب,
واحد تهران شمال
۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه
شکلات
1- همه پول را دوست دارند منتها بعضی ها تابلو می کنند، پول می بینند تعادلشان یکهو به هم خورد، آنقدر جو گیر می شوند که همه چیز یادشان می رود، حتی شان و شؤونات استادی و متعلقاتش ، ترم گذشته یکی از اساتید هنگام درس دادن در مورد چک، از دانشجوها می خواهد اگر کسی احیانا چک دنبالش است بدهد تا بتوانم بهتر، واضحتر، ملموس تر، ملوس تر، شیرین تر و تر و تازه تر، درس را توضیح بدهم، بعد یکی از آقایون دانشجو دست می کند در جیب کـتش و یک چک چهل میلیون تومانی به تاریخ همان روز در می آورد و تقدیم استاد می کند، خوب با توضیحات صدر پاراگراف معلوم است که عکس العمل این استاد مجهول نسبت به این تیکه کاغذ قیمتی چیست، بله به گزارش یکی از اساتید که این داستان را با اعجاب فراوان از منابع موثق برایمان تعریف می کرد؛ طرف کف می کند! و از آن پس به بهانه های مختلفه اعم از قرض و هبه و عاریه و دیگر عقود باحال، آویزان دانشجوی چهل میلیون تومانی می شود! اَاَاَ....اوووووووه....باباااا....استاااااااد !!!!
2- قبلا راجع به نفوذ کلام دکتر شهبازی مطلبی نوشته بودم که هنوز هم به آن اعتقاد دارم بلکه خیلی مفصل و گسترده تر از موضوع آن پست، عطف به ایشان، حرفها و توصیه های خارج از درس دکتر رحیمی خجسته هم در حد زیادی مجاب کننده و پر نفوذ است، ضمن اینکه خود دکتر خجسته هم در طول ترم عمدا در مورد اخلاق و آداب و رسوم وکالت و بحث هائی از این دست مطالبی پیش می کشد که بعید می دانم کسی از دانشجویانش به این راحتی این مطالب را از خاطر ببرد، آقای مسعودی تفرشی را یاد ندارم از این بحث ها سر کلاس کرده باشد، اما از آقای مقیمی چند مورد به خاطر دارم، شنیده ام آقای سرخوش هم در این مورد ید طولانی دارند، علی هذا من هم گاهی از این کارها می کنم، یادتان است ترم پیش در توییتر نوشتم:«عید غدیر آمد و بخاری از سید های این دانشکده بلند نشد...» از قضا به رگ غیرت یکی از سیده های دانشکده بر می خورد و در اولین فرصت همه را «جز من» مهمان شکلات های جینگیل فینگیلش می کند، حالا بهترین وجهی که برای عکس العمل باقی می ماند این است که به اصول کلی رجوع کنیم و استنباط کنیم که؛ «مهم نیست که آدمی خود شکلات تناول کند همین که واسطه شکلات خوردن دیگران شود خوش است» وخوب ما هم چون راهی جز این نداریم مجبوریم به این افکار مترقیانه خوش باشیم و حال کنیم.
2- قبلا راجع به نفوذ کلام دکتر شهبازی مطلبی نوشته بودم که هنوز هم به آن اعتقاد دارم بلکه خیلی مفصل و گسترده تر از موضوع آن پست، عطف به ایشان، حرفها و توصیه های خارج از درس دکتر رحیمی خجسته هم در حد زیادی مجاب کننده و پر نفوذ است، ضمن اینکه خود دکتر خجسته هم در طول ترم عمدا در مورد اخلاق و آداب و رسوم وکالت و بحث هائی از این دست مطالبی پیش می کشد که بعید می دانم کسی از دانشجویانش به این راحتی این مطالب را از خاطر ببرد، آقای مسعودی تفرشی را یاد ندارم از این بحث ها سر کلاس کرده باشد، اما از آقای مقیمی چند مورد به خاطر دارم، شنیده ام آقای سرخوش هم در این مورد ید طولانی دارند، علی هذا من هم گاهی از این کارها می کنم، یادتان است ترم پیش در توییتر نوشتم:«عید غدیر آمد و بخاری از سید های این دانشکده بلند نشد...» از قضا به رگ غیرت یکی از سیده های دانشکده بر می خورد و در اولین فرصت همه را «جز من» مهمان شکلات های جینگیل فینگیلش می کند، حالا بهترین وجهی که برای عکس العمل باقی می ماند این است که به اصول کلی رجوع کنیم و استنباط کنیم که؛ «مهم نیست که آدمی خود شکلات تناول کند همین که واسطه شکلات خوردن دیگران شود خوش است» وخوب ما هم چون راهی جز این نداریم مجبوریم به این افکار مترقیانه خوش باشیم و حال کنیم.
۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه
اُنظر الی ما قال
از امام علی علیه السلام روایت است که اگر کلامی و سخنی شنیدی؛ «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال» نمی گوید جستجو کن و ببین چه کسی آن را بیان کرده؛ مسلمان است یا کافر، از او خوشت می آید یا نمی آید، کت و شلوار می پوشد یا عبا و قبا. ملاک صحت و ارزش گفته های افراد شخصیت و سن و سال افراد نیست، باید ببینی چه حرفی برای گفتن دارد، حرفش راست است،یا دروغ، صحیح است یا باطل، حق است یا ناحق، اتفاقا حدیث دیگری هم از ایشان نقل است که مکمل آن است؛ «الحق لا یعرف بالرجال اعرف الحق تعرف اهله» یعنی نمی توانی، نباید، احمقانه است که بخواهی حق را با شناخت افراد به دست بیاوری، حق برای خود کسی است! ارزشی دارد، که نمی توان با واسطه این و آن به آن پی برد، خود ملاک تشخیص افراد است، اول باید حق را بشناسی بعد ببینی که چه کسی آن را بیان می کند تا به این واسطه بفهمی اهل حق هست یا خیر، نه برعکس. به نظر من اگر از شیعه علی بودن همین دو حدیث را یاد بگیریم، بفهمیم و به آنها عمل کنیم، هیچ مشکل، درگیری و جهل و اختلافی نه در جامعه برایمان پیش می آمد، نه در صحنه سیاست و نه در عرصه دانشگاه و غیره. در دنیا نمونه بودیم، هیچ کس بی خود و بی جهت برای دیگری نمی زد، ظاهر و مرام و مسلک افراد جواز توهین و افترا به دیگران نبود، یک استاد مسلم، دردانه و نمونه حقوق را چون ریش ندارد کوچک نمی کردیم به او دروغ نمی بستیم، چون از نفوذ علمی اش در نسل جدید بی جهت می ترسیم، بی دین و ملحد و بی سواد و شارلاتان نمی نامیدیمش و برای دو روز بر تخت و کرسی نشتن این همه بی دینی نمی کردیم. یا اگر سطح اعتقادمان به علوم سنتی در حد و اندازه یک استاد بی بدیل حقوق که هم اجازه اجتهاد دارد و هم دکترای دانشگاهی، نبود نظراتش را نادیده نمی گرفتیم، نمی گفتیم مسموع نیست، چرت و پرت می گوید، یکی دو مورد جزئی از کتابهایشان جدا نمی کردیم تا پیش این و آن نقل کنیم و ناجوانمردانه بکوبیم و خوردش کنیم، این کارها از اخلاق به دور است ناجوانمردی است، من این اواخر چند مورد دیده ام که دقیقا به خاطر شخصیت دو تن از علمای حقوق عده ای نظرات و کتابهایشان را بدون هیچ دلیل و سند موجهی آماج توهین و افترا قرار داده اند، لزومی ندارد اسمشان را ببرم ولی می بینم که بعضی از این طرف غش کرده اند و قشری از آن طرف، نمی دانم چرا؟! علم و دانش را میخواهند جناحی کنند، بدون اینکه متوجه باشند با نادیده گرفتن و کوبیدن طرف مقابل به دست خود به دامان دهشناک دره جهل می روند و خود را از نیمی از چیزهایی که باید بدانند محروم می کنند، نظر مخالف را نمی خوانند، یا اگر بخوانند بدون تامل و برای رد کردن می خوانند، عده ای ساده را هم خام خود می کنند و با هم به این طرف و آن طرف لشکر کشی می کنند، رسما به جنگ خرد می آیند، نمی خواهند علوم سنتی صیغل بخورد یا علم جدید را مقید و بومی و منطبق با حال و روز جامعه خودمان کنیم، این طرف چشمهایشان را سفت به هم فشرده اند و می گویند؛ «این» و آن طرف نیز چشمهایشان را محکم با پارچه بسته اند و می گویند؛ «آن». نمی دانم چرا؟! کم هم نیستند اغلب دانشجو هستند و چنانچه از اسمشان پیداست مثل من دهنشان بوی شیر می دهد ولی بر خلاف من و بیشتر هم سلکهایم؛ باد دارند و خیال می کنند با دو کلمه عقد و ایقاع یاد گرفتن پروفسور و مجتهد شدند و می توانند راجع به علم اساتید کارکشته، مبرز و آشنای حقوق هم اظهار نظر کنند، بعضی شان هم انسانهای متشخص و با سواد و حتی استاد دانشگاه هستند اما تا اسم فلان استاد و کتابهایش می آید چنان تحقیر آمیز برخورد می کنند که گوئی درباره دشمنشان صحبت می کنند، حال آنکه کسی که سنگش را به سینه می کوبند شاید اعتبار، رتبه علمی و تالیفاتش به یک بیستم این استاد هم نرسد، نه کتابهایش را درست و حسابی خوانده اند و نه حظی از کلاسهایش برده اند ولی مثل آب خوردن می کوبندش، این طور هم نیست که بگویند فلانی آنجا اشتباه کرده و دلیل بیاورند و عاقلانه ردش کنند این که ایرادی ندارد بلکه نشان از سواد و قدرت استدلال ایشان و استاد مرجع و محبوبشان است، مشکل اینجاست که کلی صحبت می کنند و با یکی دو مثال تمام ارزش و تالیفات او را زیر سوال می برند و شخصیتش را به کلی خورد و لگد مال می کنند، تابلو هم است که دلیل این کارهایشان اختلاف مسلک و مرامی است که با آن استاد دارند، یعنی اول دیده اند که فلانی چه جور آدمی است، چه تیپی است چه اعتقاداتی دارد و بعد مقلد آثار علمی او شده اند، از همان اول دنبال «من قال» بوده اند نه «ما قال» بدون اینکه «حق» را جستجو کنند و بشناسند یکسره سراغ «الرجال» ی رفتند که دوست داشتند حق و علم را تنها از آنها بشنوند، و طبعا علاوه بر اینکه ضرر می کنند و تا ابد جاهل و نادان باقی می مانند، اعصاب خیل کثیری از طرفداران و کسانی که با کتابهای هر دو طرف زندگی می کنند و آثار هر دو را دوست دارند و بر روی چشم می گذارند را نیز خورد و داغان می کنند،....
۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه
چهره های پرلبخند
بگذارید بعد از خسته نباشید به همه دوستان به جهت پشت سر گذاشتن امتحانات و استرسها و کم خوابی هایش، اولین پست بعد از امتحانات ترم سوم را اختصاص بدهم به اساتیدی که دیگر با آنها کلاس نخواهم داشت، نه در لیسانس و نه بر حسب فرض و احتمال اگر دو سال دیگر مهمان همین دانشکده بودم در مقطع فوق لیسانس، در واقع نمی خواهم با توجه به سبک و سیاق این وبلاگ آخرین فرصت را برای نام بردن از بزرگوارانی که دو ترم با آنها کلاس داشتم از دست بدهم، دو استادی که هرگز چهره همیشه بشاش و پرلبخندشان را فراموش نخواهم کرد؛ خانم صادقی ودکتر انصاری، با خانم زیبا صادقی حقوق بین الملل خصوصی ا و 2 و با آقای دکتر انصاری حقوق اداری 1 و 2 و پلیس علمی را گذراندم، خانم صادقی که جوانترین استادهایمان بود، بهترین استاد خانمی هم بود که تا به حال در این دانشکده با آنها کلاس داشته ام، غیر از یک یا دو جلسه غیبتی که هم این ترم داشت و هم ترم پیش، در باقی ساعات (بر عکس من) سر وقت می آمد و با حرارت و صدای گیرا درس می داد و حاضر غایب می کرد و می رفت، البته اگر سوالی هم کسی داشت همانجا آنقدر می ایستاد تا تمام و کمال پاسخگوی آنها باشد، غیر از دو سه مورد هم که مطالب را به هر علتی آنقدر مبهم مطرح کردند که در ابتدا همه و در انتها اکثرا چیزی از درس دستگیرشان نشد بقیه ی مطالب را خیلی خوب و با مثالهای روشن برایمان بیان می کردند، اهل شوخی نبودند، ولی به تیکه های جالب و معمولی می خندیدند، یکی دو مورد هم که عصبانی شدند، تنها برخوردشان این بود که یک ربع ساعت در مورد آن با لحن تند و محکم صحبت کردند ولی طرف را مستقیما مورد خطاب قرار ندادند و احیانا ندیدم علنا با کسی برخوردی انجام دهند، ذاتا کلاسشان کسل کننده نبود، ولی بد تایمی کلاس این ترم ما کمی به آن دامن می زد، اغلبمان چند کلاس قبل از آن داشتیم و این کلاس دقیقا هنگام غروب خورشید و اذان مغرب تشکیل می شد، به همین خاطر نیم ساعت آخر همه منتظر کات دادن استاد بودیم، کاری که به هیچ لفظ و معاطاتی نمی توانستیم به سر انجام برسانیم و استاد تا درسش را تمام نمی کرد، ول کن ماجرا نبود، خوب طبیعتا هم حق با ایشان بود، باید درسش را به جائی که می خواست می رساند. خوشبختانه امتحان را هم سخت نمی گیرند، مسائل و سوالات معمولا راحت و معتدل است و با کمی وقت گذاشتن می توان نمره خوبی از درس ایشان گرفت چنانچه ترم پیش بهترین نمره کارنامه من از درس ایشان بود، بر عکس آقای انصاری که به راحتی نمی شود نمره خوب از ایشان گرفت، قبولی تضمینی است ولی با توجه به حجم زیاد و پراکندگی مطالب از قبل ناخوانده ای که شب امتحان باید بخوانی و دقت بیش از اندازه مصحح (که می گویند خود ایشان نیست؟!) اصولا در بهترین حالت نمره بیش از 15 یا 16 را نباید از ایشان توقع داشته باشی، آقای دکتر انصاری جزو اساتید مسن دانشکده محسوب می شوند ولی روحیه شاد و طرواتی که در این سن دارند واقعا مثال زدنی است، من همیشه از سلام و علیک و همکلامی با ایشان لذت برده ام، خیلی گرم و خوش مشرب است با «پسر و دختر» به راحتی گرم می گیرد و از این جهت نسبت به خیلی از اساتید امتیاز دارد، البته گاهی در وضوح شوخی هائی که سر کلاس های مختلط می کند گوی سبقت از دیگر اساتید می ربایند ولی با توجه به شخصیت و سن و سالشان کمتر دیده ام کسی معترض و متعرض این سبک شوخی و تیکه های بی پرده باشد، 2مدرک دکترای جزا و جرم شناسی و حقوق اداری از معتبر ترین دانشگاه ها و سابقه طولانی تدریس در دانشگاه شهید بهشتی و آزاد اسلامی و تالیفات با ارزش جزو افتخارات ایشان است سابقه درخشانی که موجب آن شده که با تمام کهولت سن هنوز هم بتوان از ایشان مطلب یاد گرفت، اگرچه نه به اندازه زمان جوانیشان ولی در حد حقوق اداری کفایت می کند، کلیات را معمولا فارق از جزئیات درس می دهند، و این برای امثال من که از مشغله های اداری و دولتی فرار می کنیم گمان می کنم بس باشد،... به هر صورت من از دست تقدیری که اینگونه رقم زد؛ مدتی از عمرم را در این دانشگاه و پای درس خانم صادقی و دکتر انصاری بگذرانم اصلا شکایتی ندارم که هیچ، هرگاه پس از این در هر مکان و جایگاهی ایشان را ببینم با افتخار می گویم که من شاگرد شما هستم... اما با این حال ناگفته نماند که با تمام سعی و تلاششان، نتوانستند من را مجذوب رشته و تخصص تحصیلیشان کنند، نه اینکه از درس اداری یا حقوق بین الملل خوشم نیاید، نه، خوب بودند ولی آنچه را من می خواستم نبودند،علاوه بر آن، شیرینی و حلاوتی که در مدنی ، تجارت ، فقه، اصول و حتی جزا بود و پیچیدگی و در هم آمیختگی و ترنم موزونی که از آنها ساطع می شد و می شود در این دروس به مشام نمی رسید، یا حداقل نورش برای من کم سو بود، به همین خاطر تا اینجای کار هیچ برنامه ای برای ادامه تحصیل در این دو رشته و حتی حقوق تجارت پرطمطراق بین الملل ندارم، اگرچه قبلا هدفم برای ادامه تحصیل فقط همین قسم اخیر بود.
۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه
وبلاگ گروهی
1- طی این مدت بعضی از دوستان در مورد شیوه اداره این وبلاگ نظراتی داشته اند، مهمترین و مورد اتفاق ترین آنها هم این بود که این وبلاگ را به صورت گروهی اداره کنیم، یعنی چون اینجا به اسم دانشگاه است و اغلب دانشجوهای دانشکده به اینجا سر می زنند به دست همانها هم اداره و به روز بشود، خوب از این لحاظ که مطالب متنوع تر می شود و وبلاگ هم زود به زود به روز و آپدیت می شود پیشنهاد به جائی بود ولی .... ولی نتوانست من را قانع کند، در این فاصله با کمی سبک سنگین کردن این پیشنهاد به این نتیجه رسیدم که شاید بهتر باشد اینجا به همین صورت و با یک نویسنده اداره شود، چندتا دلیل هم برایش دارم؛ اولی آن به خاطر خصلت خاص ما ایرانیهاست که خیلی علاقه ای به کار گروهی نداریم اگر هم شروع کنیم معمولا ابتر و بی سرانجام آن را رها می کنیم، یادم است ترم اول آقای دکتر واحدی می گفت؛ "از بین شرکتهایی که در ایران تاسیس می شوند هشتاد درصد آنها یا به زودی منحل می شوند یا ورشکست" ، تازه این جائی است که پای پول و منفعت مادی در میان است والا من در این مدتی که با اینترنت و وبلاگ سرو کار دارم سرنوشت وبلاگهای گروهی را هم هیچ بهتر از شرکتهایمان ندیده ام، اغلب بعد از مدتی یا متروکه شده اند یا تنها به دست یک نفر جان بر کف اداره می شوند، خود من هم بهترین دلخوشی ام برای قبول این پیشنهاد این بود که هر وقت دنگم گرفت و حال و حوصله نداشتم بتوانم از زیر بار به روز کردن وبلاگ رها شوم، کمی هم در این مورد یعنی بی خیال شدن مطمئن هستم، بلاخره من هم ایرانی هستم، نتیجه ی منطقی اش هم این است که دوستان به من نگاه می کنند، کمال همنشین در آنها اثر می گذارد و آنها هم با تمام شدن شور و شوقشان یکی یکی بی خیال قضیه می شوند و سراین عالیجناب دوست داشتنی ما را بی کلاه باقی می گذارند، دلیل دیگر هم این بود که یکی از اهداف من از تاسیس این وبلاگ با این اسم، جمع شدن بچه های دانشکده در اینترنت بود، البته منظورم هر جمع شدنی نبود قبلا هم یکی از اهالی شفق توانسته بود هم دانشکده ای ها را درمحیط یاهو 360 درجه گرد هم جمع کند اما کار بی هدفی بود و غیر از تک و توکی از دوستان که مرتب وبلاگهایشان را بروز می کردند اکثرا دنبال دوست و رفیق بازی خودشان بودند، با بلوکه شدن آن هم از طرف شرکت یاهو همه آواره و در به در کوه و بیابان شدند، در حالی که من می خواستم بچه ها تشویق به «نوشتن» شوند هر کسی را هم که دیدم وبلاگی دارد لینکش را در اینجا گذاشتم تا هم من از مطالب آنها استفاده کنم هم دیگران، الان هم به نظرم بهترین و صحیح ترین راه همین است، یعنی هر کس انگیزه ای در این زمینه دارد برای خود وبلاگی مستقل داشته باشد و اندیشه و دغدغه اش را با هم کلاسی ها و دوستان مجازیش به اشتراک بگذارد، این کار سودهای فراوانی دارد؛ هم افکار خود را در معرض نقد دیگران قرار می دهیم و کم و کاستی هایمان را می شناسیم و برطرف می کنیم ، هم محیطی ایجاد می کنیم تا بتوانیم با قشر وسیع تری از دوستانمان تبادل علمی و فرهنگی داشته باشیم و هم این قلم را که در آینده ای نزدیک به عنوان یک حقوق دان به شدت به شیوائی و رسا بودنش نیاز داریم می توانیم تیز و آماده بهره برداری کنیم، این دو دلیل عمده ای بود برای آنکه من کما فی السابق خلبان این ابوطیاره باقی بمانم البته دلایل ریز و کوچک دیگری از جمله اینکه این دانشگاه با همه خوبی هایش ارزش وقتی بیش از این که من برایش می گذارم را ندارد و یا نگرانیم از بابت پذیرش مسئولیت مطالب دوستان و از این قبیل مسائل نیز بود که خوب، خیلی مهم نبودند... با این حال این نظر و تصمیم من بود ولی برای عملی کردنش خیلی قاطع نیستم اگر به نظر اغلب دوستان آمد که اینجا گروهی اداره شود و دلایلشان نیز متقن تر از دلایل من بود؛ سمعاً و طاعتا
2- آدمی هرچه بیشتر با کسی، چیزی یا جائی آشنا می شود دید دقیق تری نسبت به آن پیدا می کند، به همین دلیل اگر در این وبلاگ نظر یا مطلبی به نظرتان متناقض آمد و نتوانستید بنابر قاعده الجمع مهما امکن اولی من الطرح" بین آن دو مسئله جمع کنید؛ مطالب مؤخر را ناسخ مطالب مقدم فرض کنید؛ مثلا من در پستی آقای دکتر ولی الله انصاری را کنار اساتید مسنی که حال و حوصله درس دادن ندارند آورده بودم ولی این ترم اوضاع کاملا متفاوت است و ایشان انصافا در حد معمول اساتید دانشکده، خوب درس می دهند، ترم پیش کلاس خوش تایمی داشتیم، اغلب کسانی که اداری را با ایشان برداشته بودند سر کلاس ما می آمدند، به همین دلیل خیلی شلوغ بود احتمالا به این علت من در کلاس چیزی از اداری 1 نفهمیدم.(این مثال نسخ) مورد دیگر اینکه فرصت نشد بنویسم آقای مقیمی نسبت به اشخاص و محجورین مدنی یک، روی درس جزای عمومی که تخصصشان بود خیلی مسلط و عالی بود،(این هم مثال جمع و نسخ باهم!) خودتان دیگر یا حقوق خوان هستید یا حقوق دان، اگر راه بهتری هم سراغ دارید همان را پیش بگیرید، البته این نکته هم قابل ذکر است که من به هیچ وجه نمی توانم واقعیت را در موضوعی که بحث می کنیم آنطور که هست، جامع و مانع نشان بدهم، خیلی جاها به یک نکته و اشاره ای کوتاه بسنده کرده ام، گاهی هم به خاطر سبک طنز آلود برخی نوشته هایم موضوع را با کمی اغراق بیان کرده ام، به همین دلیل خودتان هم می توانید بدون توجه به نوشته های من مطلب یا موردی را نسخ کنید، کاری که بدون شک بدون تذکر من هم انجامش می دهید.
3- کمی بیش از یک ماه تا امتحانات پایان ترم زمان باقی مانده، درسها و کتابها اغلب تلمبار شده اند، دهه ی محرم هم پیش روست، مجبورم کمی از تفریحات و کارهای غیر درسی ام مثل همین وبلاگ بزنم تا حداقل یک دور این کتابهای فلک زده را نگاهی کرده باشم، از نمره و امتحان های پایان ترم ترس و واهمه ای ندارم، با ده یا بیست پاس می شوند ولی حیف است که این ترم بگذرد و من کتاب اعمال حقوقی دکتر کاتوزیان را که هم به درد الانم می خورد و هم آزمونهای پیش رو، نخوانده بچینم کنار کتاب حقوق اساسی آقای وفاداری که در آینده هرگز رجوعی به آن نخواهم داشت.
2- آدمی هرچه بیشتر با کسی، چیزی یا جائی آشنا می شود دید دقیق تری نسبت به آن پیدا می کند، به همین دلیل اگر در این وبلاگ نظر یا مطلبی به نظرتان متناقض آمد و نتوانستید بنابر قاعده الجمع مهما امکن اولی من الطرح" بین آن دو مسئله جمع کنید؛ مطالب مؤخر را ناسخ مطالب مقدم فرض کنید؛ مثلا من در پستی آقای دکتر ولی الله انصاری را کنار اساتید مسنی که حال و حوصله درس دادن ندارند آورده بودم ولی این ترم اوضاع کاملا متفاوت است و ایشان انصافا در حد معمول اساتید دانشکده، خوب درس می دهند، ترم پیش کلاس خوش تایمی داشتیم، اغلب کسانی که اداری را با ایشان برداشته بودند سر کلاس ما می آمدند، به همین دلیل خیلی شلوغ بود احتمالا به این علت من در کلاس چیزی از اداری 1 نفهمیدم.(این مثال نسخ) مورد دیگر اینکه فرصت نشد بنویسم آقای مقیمی نسبت به اشخاص و محجورین مدنی یک، روی درس جزای عمومی که تخصصشان بود خیلی مسلط و عالی بود،(این هم مثال جمع و نسخ باهم!) خودتان دیگر یا حقوق خوان هستید یا حقوق دان، اگر راه بهتری هم سراغ دارید همان را پیش بگیرید، البته این نکته هم قابل ذکر است که من به هیچ وجه نمی توانم واقعیت را در موضوعی که بحث می کنیم آنطور که هست، جامع و مانع نشان بدهم، خیلی جاها به یک نکته و اشاره ای کوتاه بسنده کرده ام، گاهی هم به خاطر سبک طنز آلود برخی نوشته هایم موضوع را با کمی اغراق بیان کرده ام، به همین دلیل خودتان هم می توانید بدون توجه به نوشته های من مطلب یا موردی را نسخ کنید، کاری که بدون شک بدون تذکر من هم انجامش می دهید.
3- کمی بیش از یک ماه تا امتحانات پایان ترم زمان باقی مانده، درسها و کتابها اغلب تلمبار شده اند، دهه ی محرم هم پیش روست، مجبورم کمی از تفریحات و کارهای غیر درسی ام مثل همین وبلاگ بزنم تا حداقل یک دور این کتابهای فلک زده را نگاهی کرده باشم، از نمره و امتحان های پایان ترم ترس و واهمه ای ندارم، با ده یا بیست پاس می شوند ولی حیف است که این ترم بگذرد و من کتاب اعمال حقوقی دکتر کاتوزیان را که هم به درد الانم می خورد و هم آزمونهای پیش رو، نخوانده بچینم کنار کتاب حقوق اساسی آقای وفاداری که در آینده هرگز رجوعی به آن نخواهم داشت.
برچسبها:
اساتید,
جواد مقیمی,
دانشجویان,
دانشگاه,
دکتر ولی الله انصاری,
وبلاگ گروهی
اشتراک در:
پستها (Atom)