1) استاد: شما چهره تان خیلی آشناست! من قبلا جائی شما را دیده ام؟
دانشجو: بله استاد، من ترم پیش تجارت یک را با شما پاس کردم
استاد: عجب! چطور من شما را به یاد نمی آورم ؟ تجارت یک را چند گرفتی؟
دانشجو: یک سوال(پنج نمره ای) را غلط نوشتیم ولی شما بهمان هفده دادید!
[ استاد چند لحظه در سکوت و تعجب فرو رفت ]
دانشجو: خوب ولی استاد به نظرم همان سوالی را که غلط نوشته بودم در عوض خوب استدلال کرده بودم
[ با این حرف دانشجو گل از گل استاد شکفت ]
استاد: احسنت، درست است، من به استدلال نمره می دهم، ارزش استدلال شما برای من خیلی بیشتر از جوابی است که برای من می نویسید، من بیشتر نمره را به استدلال شما می دهم، آفرین، به قول معروف: ستایشگر آنم که اندیشیدن را آموخت نه اندیشه را!
2) این دیالوگ یکی از دانشجویان با آقای دکتر بابک مسعودی تفرشی در انتهای اولین جلسه حقوق تجارت دو در ترم جدید بود، طوری که کلاس با این جمله استاد به پایان رسید،" ستایشگر آنم که اندیشیدن را آموخت نه اندیشه را" جمله ی زیبائی که در عین حالی که حقیقت روش تدریس ایشان را بیان می کند، پاسخی است به تمام انتقاداتی که تک و توک و از گوشه و کنار به ایشان می شود، گیرهائی که به نظرم بیشتر از ناحیه ی ضعف گیرنده است تا فرستنده والا قصد استاد از بحث های اصولی و منطقی جز این که راه و روش استدلال صحیح و بیرون آمدن پیروزمندانه از درِّه تعارض و نارسائی قوانین و تغییر و تحولاتی که ممکن است در آینده برای قوانین موضوعه پیش آید نیست، ایشان برای حل مسائل مبهم تمام ابزارهای لازم را در اختیارمان قرار می دهد به کتابهای مختلف استناد می کند و نظریات علمای مختلف حقوق تجارت را مطرح و سپس جراحی می کنند این روش تدریس ایشان است، روشی که بر پایه همان جمله قرار است راه و رسم اندیشیدن را در درسی که موضوع تدریس ایشان است به ما یاد بدهد اما این تمام ویژگیهای آقای تفرشی نبود، احترامی که ایشان برای سوالات دانشجوها قائل هستند و حس مشارکتی که خود در کلاس ایجاد می کنند، یک حالت خاص و منحصر به فرد نیز به کلاسهای ایشان داده است منتها باید دانشجو هم فکر غیبت کردن را از سرش بیرون و شش دنگ حواسش را به استاد جمع کند در غیر اینصورت ممکن است با گم کردن سر نخ مطلب مشکلاتی برای یادگیری مطالب بعدی ایشان داشته باشد، البته شاگردان ایشان می دانند که خیلی هم حواس جمع بودن سر کلاس آقای تفرشی سخت نیست، چون ایشان آنقدر با حرارت و تسلط درس می دهند که دانشجو با مختصر توجهی می تواند در جریان درس قرار گیرد، از ویژگی های دیگرآقای دکتر این است که هیچ تعهدی به میز و صندلی ای که بالای کلاس برای اساتید تعبیه شده است ندارند، هر جا لازم باشد پای تخته می آید، مطالب و نمودارهای پر پیچ و خم ترسیم می کنند، راه می رود و از دستها و بالا و پائین کردن تن صدای گیرای خود برای تفهیم بهتر مطالب استفاده می کنند، گاهی هم آنقدر زیبا و ملموس از استعاره های شاعرانه استفاده می کنند که شنیدن آنها از یک استاد حقوق آن هم تجارت دانشجو را ناخودآگاه به خنده می اندازد، درس را هم که توضیح دادند بلافاصله با قانون و مفاد آن تطبیق می دهند تا مثل بعضی از اساتید که التزامی به متن قانون ندارند و فقط مباحث حقوقی را مطرح می کنند دانشجو را در آینده با مشکل بیگانگی با این کتابها مواجه نسازند، در کل به نظر من ایشان بعد از دکتر شهبازی و با کمی اختلاف از آقای رحیمی خجسته در مکان سوم اساتید خوب این دانشکده که من تا به حال با آنها کلاس داشته ام قرار می گیرند، استاد مودب و دوست داشتنی ای که من همیشه در مقابلش حس احترامی خاضعانه دارم و به خاطر نمی آورم که تا به حال برای تمام شدن کلاسشان برخلاف برخی دیگر از اساتید دچار لحظه شماری شده باشم بلکه اغلب دلم برای ایشان وکلاسهایش تنگ هم می شود، حال با این مقدمات باید فکرش را بکنید که این هفته وقتی وارد کلاس شدم و جوانی را با کت و شلوار و محاسن پرپشت بر مسند ایشان دیدم و خبر دار شدم آقای تفرشی این ترم را دیگر نمی توانند بیایند چه احساس بد وغم انگیزی پیدا کردم.