۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

پویایی

من هرچه قدر از آدم های ایستا و قانع بدم می آید و اصولا همه ی مشکلاتی که برای خودم و بشریت پیش آمده را از این سکون و درجا زدن ها میدانم، بر عکس از آدم های پویا و متحرک خوشم می آید، در بین اساتید هم خواه ناخواه  با این قشر یعنی کسانی که فصل مشترکی به نام پویائی در خود دارند بیش از همه حال و الگو برداری می کنم، این که می بینم آقای رحیمی خجسته تا مقطع دکترا درس خوانده و وکیل موفقی هست، یا آقای مقیمی با این همه در آمدی که از وکالت دارد باز برای تکمیل تحصیلاتش به انگلیس سفر می کند ویا حتی دکتر شهبازی با این همه افتخار و یکه تازی باز می گوید نوار درسهای سطوح عالی حوزه را گوش می کند و برای تهیه مایحتاجش به دانشگاههای فرانسه مسافرت می کند، انگیزه ای در وجودم ایجاد می کند که گاه در تماس با این همه آدم خواب و افسرده ای که دور و برم ریخته احساس کرختی و سکته زدن می کند، انگیزه ای جادوئی که آدمی را از قید و بند تمام محدودیتها و تعلقات رها می کند تا منتهای استعداد بشر را به رخ  تمام انسانهای ایستائی که مهر تاریخ انقضا بر پیشانیشان حک شده بکشاند.

۲۱ نظر:

  1. هورمزد يعقوبي نژاد۲۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۱۹

    سلام. مطلب بسيار خوبي است
    من هم واقعآ اعصابم از اين آدم قانع ها خرد مي شود! بابا قناعت كه گفتند اين نيست كه هر جا هستي بايستي! !! يعني اينكه حرص بيخود نزني... اما اين كه بيخود نيست! علم است ... پيشرفت است ... زندگي است... ثروت است...
    از الان توي سر خودم مي زنم و با هردست 10 تا هندوانه بر مي دارم كه 20 سال ديگر احساس نكنم وقتم هدر رفته !!
    به خدا براي موفق بودن بايد سيري نداشت . بايد جاه طلب بود. و الا مي شود كارمند بايگاني ثبت احوال علي آباد كتول هم بود و زنده ماند با ماهي 280 تومان ( حداقل الان همين قدر است ديگر؟) ولي آخر اين زندگي نيست. بايد از صبح حلقت را براي صاحب خانه پاره كني و كفشت را توي تره بار و صف شير...
    دهنت را هم كه باز مي كني مي گويي: سولاخ و ديفال و ... و مردم هم نيششان تا گوششان باز مي شود!!!! پسر بزرگت تنبان كهنه ي بچگي تو را مي پوشد و پسر كوچكت تنبان كهنه پسر بزرگ ات را !!! تو هم خدا را شكر مي كني كه يك آب باريكه داري و دستت جلو كسي دراز نيست!!!!
    هر روز كه در زندگي درجا بزني مرده اي. 1 سال بايد بدوي كه آن يك روز را جمع كني. دنياي ما دنياي 200 سال پيش نيست... كه هر كس كه دكان پنبه زني زد ديگر 5 نسل آينده اش را تامين كرده باشد... پسرش پنبه زن شود . نوه اش ... نتيجه اش... معيار ديگر اين چيزها نيست! هر كس بايد خودش بدود... در دنياي امروز ثروت مند بودن يك امتياز دست نيافتني نيست! وظيفه هر كس در قبال خودش است. اينكه راحت زندگي كند. اينكه از هوشي كه خداوند به او داده و توانايي هايش بيشترين استفاده را بكند...



    اي كاش دانشگاه عرصه را براي آنهايي كه به دنبال پيشرفت و آگاه تر شدن نيستند هر روز تنگ تر مي كرد...

    پاسخ دادنحذف
  2. قانع بودن در آرزوها ، خيانته به توانايي انسان
    امام علي(ع)

    پاسخ دادنحذف
  3. درود سیاوش
    با این مطلبت کاملا موافقم
    واقعا کمال همنشین در انسان تاثیر می کند با دیدن انسان هایی چون شهبازی و رحیمی خجسته دانشجو محکوم است به پیشرفت و الا تصور کن که حالت دیگری پیش می آمد
    به هر حال این پستت فعلا گویای حال یکی از مشکلات عمده من است که سعی بر فائق آمدن بر ان را دارم راستی یادت باشد ز گهواره تا گور حقوق بیاموز!
    loool
    در ضمن در مورد استاد صلاحی ایشان ابتدا وکیل تسخیری بودند و با موافقت متهم ایشان بر سر کار ماندند و الا اگر حجاریان تقاضای وکیل دیگری داشت انجام می شد
    پیروز باشی

    پاسخ دادنحذف
  4. اگه دکتر شهبازی بخواد از ایران بره که باید بگم تحصیل بی رویه کار خیلی بدیه .

    پاسخ دادنحذف
  5. اگه از هر استادی یه نکته ی خوبشو سرمشق قرار بدیم، شاید یه روزی خودمون سرمشق دیگران بشیم. (عجب فلسفی شدا !)

    پاسخ دادنحذف
  6. دکتر شهبازی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    نمیدونم چی بگم : راز دل نتوان گفت
    ولی عالیه یکی از کسایی که بهم خیلی کمک کردبود و هم چنان ادامه داره
    ارزوی بهبودی بهروزی و سلامتی برای هو و امثالش
    بابا دوست داشتن مگه شاخ و دم داره !؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ دادنحذف
  7. سلام
    چه قشنگ بود ! با مزه مي نويسيد. توي وبلاگتون هم اومدم الان! كلا استعداد طنزتون خوبه كلمه هاتون جديه حالت طنز داره

    پاسخ دادنحذف
  8. سلام از استاداي موفق بخواين تجربه ها شون رو بنويسن

    پاسخ دادنحذف
  9. من با شهبازي درس بر نمي دارم . با كسان ديگه بر مي دارم ولي سر كلاس شهبازي مي شينم!

    پاسخ دادنحذف
  10. امروز یکشنبه ساعت 4.30 عصر رسیدم دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی و منتظر شدم تا دوستم از کلاس (کلاس فلسفۀ حقوق ـ دکتر راسخ) بیاد بیرون، یه هو دیدم آقای رحیمی خجسته هم از همون کلاس همراه دانشجوها و پشت سر استاد درومد! خیلی نعجب کردم، از دوستم پرسیدم این آقا رو می شناسی؟ گفت نه، همدورۀ ما نیست، استاد بهش می گه آقای دکتر و بهش احترام می ذاره. وقتی به دوستم گفتم این فلانیه، واسه تنها نموندن من، دوتا شاخم اون درآورد، (آخه دوستمم با اسم ایشون آشنا بود ولی نمیشناختشون). راستی دوستم دانشجوی لیسانسه، فکر نکنین کلاس فوق یا دکتری بود. جالب نیست؟

    پاسخ دادنحذف
  11. آخ یادم رفت تواضع دکتر رحیمی خجسته را هم به خصوصیات اخلاقی ایشان در پست قبلی اضافه کنم، مرسی مهیار جان

    پاسخ دادنحذف
  12. هورمزد جان کامنت های شما در حد حاشیه های شهید ثانی بر کتاب لمعه شهید اول خواندنی است...

    پاسخ دادنحذف
  13. آقا سياوش! يه مثل هست كه ميگه درباره يك درخت كه ميخواي قضاوت كني به ميوه هاش توجه كن نه به برگ هاش (!!!) هميشه به كرده هاي يك فرد توجه نكن به ناكرده هاي اون هم يه نيمچه نگاهي بنداز خيلي چيزها دستگيرت ميشه(!) در ضمن اينم يادت باشه يك نفر اگه هر روز بخواد راهشو عوض كنه هيچ وقت به مقصد نميرسه ( باور كن بدون منظور گفتم !!!)

    پاسخ دادنحذف
  14. درسته سعید جان از کارهای خوب باید الگو گرفت و از کارهای بد عبرت، عوض کردن مسیر هم اگر با فکر و درایت باشه مشکلی ایجاد نمیکنه، منتها وقتی کسی مسیر و خط و خطوط آیندش رو انتخاب کرد نباید دیگه سستی و دودلی به خودش راه بده ، دیروز در مورد رشته حقوق تجارت بین الملل با یکی از اساتید صحبت می کردیم، میگفت اگر من جای شما بودم به آینده تحصیلی رشته ای که می خواستم انتخاب کنم فکر می کردم، به همین دلیل هم حقوق تجارت بین الملل را انتخاب نمی کردم چون در ایران دکترا ندارد،... ببین بعضی ها چطور برای آینده شون تصمیم میگیرند! حرف من و شما هم همین است، آدم یک مسیر و غایتی را «انتخاب» می کند و تا انتهایش پیش می رود.... اگرچه مثالم از دکتر شهبازی نشان از بی انتهائی مسیر برای بعضی از انسانها دارد....

    پاسخ دادنحذف
  15. درود سیاوش چهارشنبه 26 دکتر ربیعا اسکینی یک سخنرانی تو کانون وکلا مرکز خیابان آرژانتین داره که ورود عموم هم آزاد در مورد فکر کنم اسناد تجاری. حالا اگر علاقه دارید بیاید و به دیگران هم اطلاع بدید
    پیروز باشی

    پاسخ دادنحذف
  16. سلام من به همان ميزان كه حقوق جزا را دوست دارم از حقوق تجارت بدم مي آيد : خيلي !

    پاسخ دادنحذف
  17. اتفاقا حقوق جزا مخصوصا قسمت های قتل و جنایتش با طبع شاعری در حد بوندس لیگا جور در می آید.. ;)

    پاسخ دادنحذف
  18. khali sareton shologh shode cheghadr nazar yade ghadima b khayr!
    manam ba harfeton movafegham
    afarin
    ahsant
    kash mishod sar gozashte tahsili ostadamono kamel midonestim o estefade mikardim!

    پاسخ دادنحذف